1- اگه ماشينش پنچر بشه کاپوت ماشين رو بالا ميزنه و توي ماشينو نگاه ميکنه
!
2- اگه راهنماي چپ رو بزنه و سمت راست بپيچه!
3- وقتي پشت سرش باشي و چراغ بزني يا بوق بزني توي آينه رو نگاه کنه تازه يادش مياد که روسريش رو بايد درست کنه!
4- وقتي که با سرعت 140 تا يه پيچ رو دور بزنه! (البته اين يکي در مورد خانوم ها صدق نميکنه چون اونا بشتر از 14 تا نميرن) ![]()
5- وقتي که برن پمپ بنزين و بعد از زدن بنزين با همون شيلنگ داخل باک حرکت کنن برن!
آقايون لطفاْ اون لبخند رو از صورتتون پاک کنيد.....!!!!! ![]()
چرا سخن کوتاه باید کرد؟
چرا تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
سهراب تو چه می دانی در دل تنهای هرکس چه خبرها که نیست؟
سهراب تو چه می گفتی؟
نشانی چیست؟
سخنت زیبا
قلمت سبک
درک حرفت سخت دشوار
کاش بودی سهراب تا نشانی را می دادی
نشانی خانه دوست
دوست
دوست فقط در خیال من و توست
خانه دوست کجاست؟
خانه من؟
خانه تو؟
آسمان مکثی کرد .
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید .
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :
((نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است .
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی :
کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی خانه دوست کجاست ؟))

